آهوترینها

شعر و نگاه سید کاظم سید باقری

پاییزانه2
نویسنده : سید باقری - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

 

 

 

پاییزانه2

1

چقدر تنها
چقدر لبریز
 چقدر نارنجی
ایستاده
 تنها شعر می سراید
تنها شعر می شود
نارنجی ترین خرمالوی پاییز
2.
آسمان پاییز

می داند که تنهاست
می گرید
جنگل پاییز
می داند که تنهاست
می لرزد
شهر پاییز
می داند که تنهاست
بی خیال
خود را به دیوانگی
می زند


 
comment نظرات ()

 
پاییزانه
نویسنده : سید باقری - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢
 

امروز با خود می گویم

شاید ستاره ها یک باره بیفتند
و آسمان

در تاریکی و غربت

شاعر شود،
امروز با خود می گویم
شاید ترافیک خسته شود،
                            برود
                           و شاعر شود.
امروز با خود می گویم
گنجشکها
یاکریمها و کبوترها              
شاعر می شوند،
و بال خود را به شعر من می بخشند.
دیروز، باران
امروز، سگهای ولگرد
و فردا ،پیاده روها      
 همه می دانند که پاییز آمده است
و ما تا به پاییز برسیم     
 برگها همه رفته اند



 
comment نظرات ()

 
دو رنگ تازه
نویسنده : سید باقری - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧
 

 دو رنگ تازه


به یاد روزگاران گذشته شعر دوم را از شهریور هفتاد شش گزینش کردم، روزگارانی سرشار.

1.

در برکۀ شب
چکه چکه
می چکد کلاغ
بر هر تار شب
کلاغی آویخته است.
چقدر چشمهای تو
سیاهند


2.


   این جا
    همه چیز
    به پایان رسیده است‏
    مگر آبی چشمانت‏
    که هر صبح‏
    دفتر کودکی‏ ام را
    رنگ تازه می‏ زند!
 


 
comment نظرات ()

 
بدبخت یا خوشبخت
نویسنده : سید باقری - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢
 


اشاره: «بدبخت کوه»، نام کوهی است بی آب و علف، در اطراف رفسنجان
(1)
«بدبخت کوه»
کوه بدبخت
یک بار حتی
چشم تو  را
ندیده است.
(2)
«بدبخت کوه»
چه خوشبخت!
گاه و بی گاه
غرق در چشمان تو
شده است.
مرداد1390


 
comment نظرات ()

 
دو ظلمت
نویسنده : سید باقری - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٩
 

           1 

ظلمتی در چشمانش بود
در روشنای روز
گم شدم...

      2  

مستی چشمانش
افشانده شد
انگورهای بسیار رویید...

خرداد 90


 
comment نظرات ()

 
بهار 3
نویسنده : سید باقری - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱
 

از تبار چشم تو
ریزش
     کردند
         گنجشکهای
                   اردیبهشتی
اما بهار نرویید...


 
comment نظرات ()

 
بهار2
نویسنده : سید باقری - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥
 

بهار آمد
و سارها نیامدند
در هیاهوی بهار خزان زده
در هیچاهیچ پرنده
نذر میکنم
دستانم را
تا دست کم
کلاغی باشند..


 
comment نظرات ()

 
بهار 1
نویسنده : سید باقری - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
 

 

گنجشک های چابک باغ
سپیداران روییده در باغ
کلاغهای روییده بر سپیداران
جوی آب تشنه
از کنار تو گذشتند
و...بهار رویید...


 
comment نظرات ()