نور و شراب

با پوزش از همۀ عزیزان از تاخیر بسیاری که پیش آمد. چند سفر و کار زیاد و هزار و یک علت دیگر چنین کرد. در ادامه عاشقانه را می خوانیم که حاصل سفر است، مشهد مقدس.

در مه آلود شالیزار و جنگل

در سایه سار بوته های تمشک

زنی خسته

 بر کنار تنوری داغ

نان تازه

می فروخت

اسکناسی سبز به او دادم

شعری تازه خریدم...

 

 

/ 16 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد شریفی

سلام جناب سید باقری عزیز سپاسگزارم که به آن خانه دنج سر زدید. این باعث شد که نشانی شما را بیابم و بتوانم به اینجا بیایم و از شعرها و ترجمه های زیبایتان محظوظ شوم. به امید دیدار.

اب

لذت بردم مخصوصا از دو خط پایانی اسکناسی سبز به او دادم شعری تازه خریدم...

آینا

دخترکان چای فروش و زنی که نان می پزد ... شاعرانه زیبایی است ... لذت بردم. [گل]

نخجوانی

در این بیابان شور گمان نمی کردم روزی به آهو ترین ها برسم اما روزی من شعر است و شراب...استاد سیاست چون به من 20 ندادی ..وحشیانه شعر هایت را نقد می کنم ! تقصیر خودته که گفتی نمیشه!در ضمن به آکادمیای من نیز سری بزنید.

Sababoy

سلام. سال نو را پیشاپیش به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می کنم. با برگی دیگر از یادداشتهای سال 83 به روزم: تو از سکوت مهتاب شعری شده ای برای من You’ve become a poem from moonlight’s silence for me

شقایق های آبی

سلام مدل 89 درخت غنچه بر آورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط زبسکه عارف و عامی به رقص برجستند سالتان سال گل،لبخند،ترنم و شادی باد[گل][بدرود]

سید حمید سیبا

آقای دکتر خیلی قشنگ بود. لذت بردم.