شکوه باغ

دیدن و ندیدنم دگر بس است

چشمهای من

می­روند

تا کلاغ شوند،

در نبود آسمان و سبزه و درخت

این کلاغها می روند

تا

نشانی از شکوه باغ شوند.

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلکار

سلام شما هم زیبا مینویسید هنوز یکی دو ثانیه میخواهد تا حوصله ام از منقار کلاغها سر برود و روی میز شطرنج گیج بخورد موفق باشید

مهدی

سلام ممنون از اینکه به من سر زدی! اشعار جالب و قابل تاملی داری! که اگه یکم روشون فکر بشه میتوننن مفاهیم زیادی رو برسونن و این همون چیزیه که یک شعر لازم داره! ولی یک نکته دیگه هم اینه که باید سعی از تمام انواع جمله ها در اشعارت استفاده کنی! یعنی اگه تو مثلا سعی کنی به نوعی مخاطب رو با خودت تو شعرت سهیم کنی کارت خیلی عالی خواهد شد به امید اینکه کارهای بیشتر و بهتری بخونم ازت موفق باشی بازم به من سر بزن

رژانو

سلام ممنونم از حضورتان در سطرهاي سپيد! اميدوارم اين سر زدن ها هميشگي باشد. سطرهاي زندگيتان سبز[گل]

جلیلی

البته که کلاغ هم می تواند شکوه بخش باشد. زیبا بود. مثل همیشه.

امیر

سلام دوست گرامی . زیباست " چشمهای من / می روند / تا کلاغ شوند " ممنونم از دعوت شما . بدرود.

محمد حسنی

سلام ... و باد و بید باران و بوی گرم نان و برق شب چراغ ها و بزم باشکوه که هان باز آفرین شدیمتان