پرنده

شاعر: سی.کلیفتن آدامز

ترجمه: سید کاظم سید باقری

به سان یک پرنده

قلب من پرواز کنان

اوج می­گیرد سوی آسمان

در جستجوی بهار

چیزهای برتر

و عشق،

عشق ماندگار.

سرزمینی را می­جویم

نزدیک خاستگاه خورشید

به رنگ گل سرخ

و در آن دورها

آن جا که پرندگان آواز می­خوانند

و شبنم­ها

  پیش از گرمای روز سفر می­کنند.

 

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل باران

زیباست/احسنت/لذت بردم/احساست همیشه مانا باد

مهدی

کار زیبایی بود ولی به نظر من کارهای خودتون بهتره! من یک پست جدید زدم خوشحال میشم سر بزنی!

غریبه ای آشنا

سلام آشنای غریب...! امان از چشمان به کمین نشسته صیادها، امان از سنگ جهل کودکان، امان از هوای طوفانی و باران زای دل، که هر کدام شلاقی است بر وجود نحیف پرنده ذهن و دل، با هر وزشش به سویی پرت می شود و گاه حتی دیگر مجال پرواز را به او نمی دهد... ممنون از حضور سبزتان

مهدی حسنی باقری

سلام ! ترجمه هایت روز به روز رنگ بیشتری از شعر می‌گیرند . موفق باشی. بچه شریف آباد

مهدی

و همچنان در انتظار یک پست جدید که از انحنای زمان هژخواهد رسید!!!!!

کیوان ذبیحی مهرایران

[گل] با درود بر شما ممنون میشوم به وبلاگ تازه ام درباره ی زبان " اسپرانتو " گذری و نظری داشته باشید ترا من چشم در راهم کیوان ذبیحی مهرایران www.esperantoesperanto.blogfa.com

sababoy

Hi. thanks to come in my blog. we can be good friends to converse. I'll link you. you do if possible see you again